سیاهمشق ۶۲
حالم چو دلیریست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد
«حسین جنتی»
گنگ است حال روزهای من، چون بغض باران پیش اقیانوس
فانوس سردی در سیاه روز، در دستهای پیر جالینوس
رؤیای کور سالها رفتن در روزگار سردی لبخند
رؤیای قرص ماه خوابآور، یک عمر شب در محضر کابوس
حالم شبیه مرد تنهاییست، در گوشهٔ دنج اتوبوسی
خیره به برف درهٔ گچسر، در گیج و گ...
سیاهمشق ۶۱
از پشت پنجره
با شیشههای دورتر از خواب ماسهها
سرگرم خستگی
انگار میکنم
دریاچه خسته است
خمیازه میکشد و موج میشود
دیوانه در هوس خام ماهتاب
کف بر دهان خسته ریخته و آن جنون شور
بر سنگهای خفتهٔ شب
فوج میشود
۲۰۱۸
منلوپارک، کالیفرنیا
سیاهمشق ۶۰
دلم میخواهد
کسی برای دل من سهتار بزند
و دلم سهتار بزند
چقدر دلم میخواهد که
دلم بزند
«بیژن نجدی»
روزی سهتاری داشتم
تنها
که یکتنه
مدیون تمام درختان جهان بود
حالا
او
تنها
یکتنه
در اتاقی کسل
در کنج خستگیهایش
سکوتی نمور را
زیر لب میخواند
-سکوت سادهٔ نرفتن را-
حالا او
در غربت وطن
و تن من
اینجا
بی تردید چهارراه نواختن
بی تن او
که ارث تمام د...

چرا کم مینویسم؟ نوشتاری در باب امر به معروف و نهی از منکر: مشکل ما حجاب است!
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَى اللَّـهِ یَسِیرٌ
لِّکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ ۗ وَاللَّـهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ۗ وَمَن یَتَوَلَّ ...

پیشنهاد یک داستان کوتاه
کم پیش میآید از داستان کوتاهی خوشم بیاید. این داستان هفتهٔ پیش در نیویورکر منتشر شده است. زیباست. ظاهراً داستانش به صورت صوتی هم در سایتش موجود است.
سیاهمشق ۵۹
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
حالا سکوت کوچهٔ بنبست با من است
آری سکوت، لهجهٔ فریاد یادها
از چند و چون خاطرههایی پر از خطر
از گفتگوی این دل تنگ و گذشتهها:
آه ای گذشتههای دور که جا ماندهاید در
آن روزهای پر از قیل و قال دل
من را رها کنید در این ساکنِ سکوت
اکنون که من به کوچهٔ بنبست راضیام
۱۲ ژانویه ۲۰۱۹
منلوپارک، کالیفرنیا

قفسهنوشت ۱۶۲: شکست رو به جلو؛ نوشتهٔ جان مکسول
این کتاب را صوتی گوش دادم (به شکل عجیبی رایگان در یوتویب بود و بعید میدانم به این راحتی از دست ناشر دررفته باشد). صدای گوینده خوب بود.
در ردهٔ کتابهای انگیزشی با حرفهای همیشگی و مبالغههایی که همیشه هست. اصل حرف به نظرم درست است. ترس از شکست، یا بدتر از آن، برچسب زدن شکست به معنای پایان کار، بسیار خطرناک است. نویسنده ۱۵ اصل را ذکر کرده مثل این...
سیاهمشق ۵۸
دلم برای تو تنگ است، آقای شاعر
که رفتی
از درختان بارور غربت
دختر شکوفه برداری
برنگشتی
که رفتی
روبروی رود غریبه بنشینی
از ماهیان شیمیایی رود
سرفههای تازه بشنوی
بر روی نیمکتی بنشینی
به قیمت خون ویتنام
در کنار یادوارهٔ سربازان جنگی
که تنها و تنها
چند هزار نفر را
از آغوش زندگی ربوده است
نشستی
نشنیدی
نخواندی
برنگشتی
دلم برای تو تنگ است آقای شاعر
برگرد...

شرابههای سفر ۲۱: مردم بیفرهنگ
خبرهای خوبی نمیرسد. از کجا؟ از همه جا؛ بیشتر از ایران.
اما یک خبر و نگاه من و بازنگریام: مردم بیفرهنگ باز روانهٔ جادهٔ چالوس شدهاند. خبر از خانواده میرسد: وضع افتضاح است. شهر قیامت است. جابهجا ساحل پر از آدم است. کرونا و فاصلهٔ اجتماعی کجا بود؟ بیا و ببین!
پیشنوشت
متولد شهر چالوس هستم و تا هجده سالگی، قبل از ورود به دانشگاه، همیشه آنجا ...

یکِ نهم
هشت سال.
میارزید؟
نمیدانم.
در گوشم نجوا میکند: ارزیدن؟ قیمت ارز چند؟ دل خوش سیری چند؟
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ ۚ وَعَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱)
هشت.
هشت سال پیش؛ فرودگاه امام خمینی. فرودگاه مصطفی کمال آتاتورک. فرودگاه جان اف...

قفسهنوشت ۱۶۱: هفت عادت مردم مؤثر؛ نوشتهٔ استیون کووی
کتابی که بعد از سی سال از انتشارش هنوز پرفروش است. برخلاف کتابهای این ردهٔ موضوعی، کمتر اهل غلو است. پایبندی به اصول و عدم ورود به مصادیق (همان بکننکنهای برخی از کتابهای این رده) از محاسن این کتاب است. عیب کتاب، مانند دیگر کتابهای این موضوع، درازگویی است: میشد این مطلب را به جای ۴۰۰ صفحه در ۱۵۰ صفحه گنجاند. بدترش آنکه نسخهٔ ۲۰۲۰ کتاب حاوی افا...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیسبوک): فصل ۷
اگر اولین بار است که این سلسلهمطالب را میخوانید، لطفاً نخست به پیشگفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...
سیاهمشق ۵۷
شبهای بسیاری
شبهای تلخ و خستهٔ لمداده بر تنهایی دیوار
شبهای سرشار از فراموشی
کنار سردیِ دمنوشِ از بیهودگی بیزار
شبهای بسیاری گذشت و حرف گنگی
مثل شبه بر جایجایِ لحظههایم سایه افکنده است
ای کاش شاعر باشم و
آن حرف ناپیدای پیدا را
چون انفجار بغض بهمن
بر سکوت برف این کاغذ بیالایم
تا این چنین
از اضطراب لحظههایم
حتی به قدر یک رباعی یا غزل
لَخت...

قفسهنوشت ۱۶۰: در راه؛ نوشتهٔ جک کرواک
کوتاه: اتلاف وقت
این چهارمین رمانی است که در سال ۲۰۲۰ نیمه رهایش میکنم.
نویسندهای که پس از طلاق به دنبال هویت گمشدهاش است، همراه چند رفیق علافتر از خودش دل به جادههای آمریکا میزند. سبک نوشتاری شبیه به همینگوی است. از جایی به بعد میفهمی فقط در جادهای و میرود و میایستد و میرود و میایستد و میرود و میایستد و البته وسطش عیش و نوش و ......

قفسهنوشت ۱۵۹: عالی در کار، نوشتهٔ مورتن هانسن
چند نکتهٔ کوتاه قبل از صحبت (کوتاه) در مورد این کتاب.
این نوع از کتابها عمدتاً در قفسههای کسبوکار طبقهبندی میشوند. معمولاً وقتی نویسندهها پیشینهٔ روانشناسی یا روزنامهنگاری داشته باشند، در بخش موفقیت و بهبود امور شخصی (self improvement) قرار میگیرند. طیف این کتابها مانند داستان وسیع است و همانگونه که مثلاً در داستان از فهیمه رحیمی تا صادق...