
قفسهنوشت ۹۱: ثانیهها؛ نوشتهٔ محمدرضا فیاض
اولین رمان نویسندهٔ دههٔ شصتی، که به گفتهٔ خودش در کارگاه رماننویسی محمدحسن شهسواری نسخهٔ اولش را نوشته است. از این جهت، همهٔ اینها قاعدتاً باید به معنای یک کار پیشپا افتاده باشد؛ که نیست. کار از نظر تکنیکی بسیار پخته است. یک رمان شخصیتمحور در مورد پیرمردی هفتاد ساله که انگاری چیزی در زندگیاش کم داشته و دارد. پیرمردی بدعنق که به همهٔ عالم و آد...

قفسهنوشت ۹۰: مدرسهٔ احمقها؛ نوشتهٔ ساشا سوکولوف
"چگونه آغاز کنم؟ با چه واژههایی؟ مهم نیست، با چند واژه شروع کن. آنجا، روی برکه، ایستگاهی بود. روی برکه در ایستگاه؟ اما این درست نیست؛ یک اشتباه سبکی است. درستش چایسرا بود؛ حتی میشود گفت یک بوفه یا روزنامهفروشی در ایستگاه، اما نه در برکه. برکه فقط نزدیک ایستگاه بود. پس بگوییم ایستگاهی نزدیک برکه؛ مگر چقدر مهم است. عالی شد؛ پس میگویم: آنجا روی ب...

قفسهنوشت ۸۹: تاوان؛ نوشتهٔ یان مکایوان (مکیوئن)
با یک پیششرط این رمان بسیار جذاب خواهد بود: حداقل تا صد صفحهٔ اول پایمردی کنید و داستانی بدون گره و تعلیق را تاب بیاورید. البته به این معنا نیست که آن صد صفحه خستهکننده است. نویسنده توانایی منحصر به فردی در تصویرسازی و روایت دانای کل دارد. این رمان، چهار بخش دارد. بخش اول فقط در یک روز در سال ۱۹۳۵ میگذرد. نویسنده به عالم تفکرات و خیالات بیشتر شخ...

قفسهنوشت ۸۷: ماجرای مرموز سگ در شب؛ نوشتهٔ مارک هادون
این کتاب تابع سنت پستمدرن! است. یعنی نویسنده خودش را در قالب هیچ قالبی نگنجاند. حالا نویسندهٔ سابق کتابهای کودک، رمانی نوشته است از زاویهٔ دید نوجوانی که به سندروم ساوان، نوع خاصی از اوتیسم، مبتلاست. افرادی که به این سندروم مبتلا هستند با وجود داشتن مشکلات ارتباطی و احساسی، به شدت در منطق و ریاضیات نبوغ دارند. کریستوفر شخصیت اول این داستان سعی دا...

قفسهنوشت ۸۸: راهنمای ویرایش؛ نوشتهٔ غلامحسین غلامحسینزاده
چشمم که به بکننکنهای کتاب خورد و روزآمد نبودن بعضی قواعد، به جای خواندن دقیق، به تورق سریع بسنده کردم. احتمالاً برای اهلش کتاب خوبی است، نه برای من که خرم از پل گذشته. در این موضوع، «نکتههای ویرایش» علی صلحجو ، و «غلط ننویسیم» مرحوم نجفی را توصیه میکنم.

قفسهنوشت ۸۶: گاوخونی؛ نوشتهٔ جعفر مدرس صادقی
مدرس صادقی این کتاب را سال ۱۳۶۰ نوشته است، یعنی هنوز سی ساله نشده بود که این رمان بسیار کوتاه را نوشت. گاوخونی باتلاقی است که آب زایندهرود به آن میریزد. رمان روایت جوانی اصفهانی است که خوابهای آشفته میبیند. خوابهایی در مورد پدرش، همان پدری که راوی دوست داشت بمیرد، و مرد، و راوی هنوز پدرش را زنده میدید چه در خواب چه در بیداری. این داستان اصطل...

قفسهنوشت ۸۵: پیادهروی برای شنیدن؛ نوشتهٔ اندرو فورستهوفل
اندرو جوانی اهل پنسیلوانیا پس از پایان دورهٔ کارشناسی دچار سؤالهای بزرگ در مورد زندگی و هویتش میشود. او که در پانزده سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش میشود، دچار تنشهای روحی شده، دنبال هدفی برای زندگی میگردد. بعد از شکست در پیدا کردن دانشگاهی خوب برای تحصیلات تکمیلی و پیدا نکردن شغل مناسب، در بیست و سه سالگی شال و کلاه میکند و تصمیم میگیرد از پن...

شرابههای سفر ۱۶: نیویورک سپور ندارد
هیچ وقت به این نکتهٔ ساده دقت نکرده بودم. نیویورک سپور ندارد. یعنی کسی نیست که اول صبح یا دم غروب یا هر وقت دیگری با لباس رسمی شهرداری یا هر شرکت دیگری بیاید و خیابانها را جارو بزند، جلوی خانهها را لایروبی کند یا هر کاری که مربوط به نظافت باشد انجام دهد. یعنی کسی نیست که مثلاً اگر مراسمی توی خیابان باشد و کلی لیوان یکبار مصرف وجود داشته باشد و ...

قفسهنوشت ۸۴: یاشماق؛ نوشتهٔ نادر ساعیور
یا سلیقهٔ داستانی من خاص است یا بازار کتاب ایران چیزیش میشود. این رمان غیر از نامزدی جایزهٔ جلال و واگذار کردن جایزه به «پاییز فصل آخر سال است» تقریباً توفیقی نداشته. تنها یک نقد کوتاه از آن در خبرگزاری فارس وجود دارد و غیر از آن، دیگر رد پایی از آن این کتاب در اینترنت نیست. ناشر کتاب هم ناشر آنچنان معروفی نیست و شمارگان کتاب ۱۰۰۰ نسخه است. گویا ...

قفسهنوشت ۸۳: خندهدار به فارسی (عطر سنبل عطر کاج)؛ نوشتهٔ فیروزه دوما
قبلاً از آن که به ایراد گرفتن از این کتاب بپردازم، باید بگویم که فارغ از محتوای کتاب به احتمال زیاد موقع خواندن این کتاب بسیار خواهید خندید، شاید با صدای بلند. نویسنده توانایی ویژهای در طنزنویسی طی گزارش مستند دارد. البته این قضیه با توجه به موضوع مورد نظر کمی سادهتر از موضوعات روزمرهٔ دیگر است. موضوعْ زندگیِ دختری است که در هفت سالگی همراه با خا...

قفسهنوشت ۸۲: نام گل سرخ؛ نوشتهٔ امبرتو اکو
هر بار که داستانی را باز میکنم به این فکر میکنم خب که چه؟ به جای خواندن این حجم از تخیل یک آدم عادی، میشود نصف همین حجم از تفکر یک آدم غیرعادی را خواند و بهره برد. بعدش سعی میکنم همین کار را بعضی وقتها بکنم. نتیجه این که چند کتاب فلسفی نیمهخوانده روی دستم باد کرده است و هیچ وقت آرای فلاسفهٔ بزرگ را نخواندهام. بعضی وقتها با آثاری داستانی موا...

قفسهنوشت ۸۱: راهنمای روانشناسی برای نویسندهها؛ نوشتهٔ کارولین کافمن
دنبال مطلبی در مورد بُعد روانشناسی شخصیتپردازی بودم که به این کتاب برخوردم. البته هدف این کتاب بیشتر آشناتر کردن نویسندهها با اصول کلی روانشناسی و رواندرمانی، انواع بیماریها و اختلالات روانی و راههای درمان آنها، و البته هشدار به نویسندهها در مورد استفاده از کلیشههای نادرست در تعریف بیماریهایی مانند شیزوفرنی است. در این کتاب به بیماریهای...

قفسهنوشت ۸۰: اس؛ نوشتهٔ جِی جِی آبرامز و داگ دورست
کتابی عجیب که غریبگی از سر تا پایش معلوم است. نخست آن که در هیچ کتابفروشیای کتاب به صورت باز و بدون برچسب دیده نمیشود. کتاب را که میخری باید نخست برچسب شیرازه را با قیچی ببری تا کتاب از جلد بیرونیاش دربیاید. دومین مسأله آن است که روی شیرازهٔ کتاب شمارهٔ کتابخانه نوشته شده و نام کتاب با آن چیزی که خریدی فرق دارد. نام کتاب «کشتی تئوسوس» است. کتا...

قفسهنوشت ۷۸: ابن بطوطه؛ نوشتهٔ محمدعلی موحد
ابن بطوطه در جوانی، در قرن هشتم هجری قمری، کشورش مراکش را به قصد حج ترک میکند ولی آنقدر شوق جهانگردی در او میپاید که بعد از نزدیک به سی سال به کشورش بازمیگردد. او کشورهای بسیاری را از نزدیک دیده است که با توجه به جغرافیای اکنون شامل چین، مالدیو، ایران، افغانستان، بنگلادش، هند و پاکستان، کشورهای شمالی آفریقا، اسپانیا، ترکیه، روسیه، اوکراین، کشو...

قفسهنوشت ۷۹: من دیگر ما، جلد سوم؛ نوشتهٔ محسن عباسی ولدی
جلد سوم کتاب «من دیگر ما» در مورد نقش آزادی در تربیت کودکان است. در واقع این کتابْ بسطدهندهٔ مفهوم پادشاهی کودک در هفت سال اول زندگی با توجه به روایات است. تیزبینی نویسنده در دو مسأله قابل تقدیر است: نخست این که او خیلی مسائل را ساده گفته، حتی با تکرار مفاهیم در جاهای مختلف متن. همین سادگی باعث گسترده شدن طیف مخاطبان میشود؛ درست مثل یک منبر که هم...