
قفسهنوشت ۵: جین ایر، نوشتهٔ شارلوت برونته
آنا، امیلی و شارلوت برونته، دختران پاتریک برونته کشیش ایرلندی، جزء رازآمیزترین افراد در تاریخ ادبیات کلاسیک هستند. این سه خواهر، عمر طولانیای نداشتند. آنقدر زیبا نبودند که بتوانند ازدواج کنند (به غیر از شارلوت که بیشتر از بقیهٔ خواهرها عمر کرد و یک سال بعد از ازدواج دیرهنگامش مرد)، و مهمتر از همه، استعداد عجیبی در نویسندگی داشتند. در دورهای که ب...

قفسهنوشت ۴: پدران و پسران، ایوان تورگنیف
ایوان تورگنیف، همعصر داستایوسکی و تولستوی بوده است ولی هیچ گاه به اندازهٔ آنها مورد استقبال جامعهٔ ادبی روس قرار نگرفت. شاید دلیل اصلی این مسأله، جدا شدن از وطن و زندگی و منش غربی او باشد. در میان همهٔ آثار او، کتاب «پدران و پسران» هم در روسیه و هم در اروپا مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آنطوری که من جستجو کردم، در بسیاری از فهرستهای پیشنهادی ...

قفسهنوشت ۳: نفوس مرده، نوشتهٔ نیکولای گوگول
خیلیها، نیکولای گوگول را آغازگر سبک رئالیسم در داستاننویسی روسیه میدانند. او به پیشنهاد پوشکین، شاعر همعصر خود، تصمیم میگیرد طرح پیشنهادی پوشکین در مورد خرید نفوس مرده را به رمان بلند تبدیل کند. برای نوشتن جلد اول داستان به خارج از روسیه میرود تا با تمرکز این کتاب را بنویسد. بالغ بر هشت سال نوشتن جلد اول کتاب طول میکشد. او بنا داشته که کتاب ...

قفسهنوشت ۲: بازماندهٔ روز، نوشتهٔ کازو ایشیگورو
گاهی برخی داستانها طوری نوشته میشوند که انگار میخواهند رسالت واقعی ادبیات داستانی را به رخ خواننده بکشند. ادبیات داستانی حقیقت زندگی را از نمایی به انسان میتواند نشان بدهد که کمتر به آن فکر کرده است. مثالهای فراوانی در این مورد میتوان آورد، مثل نمایش پیچیدگیهای روانی انسان در داستانهای داستایوسکی، پیچیدگیهای یک جامعه در داستانهای اورول، ر...

قفسهنوشت ۱: راهآهن زیرزمینی، نوشتهٔ کالسن وایتهد
راهآهن زیرزمینی نوشتهٔ کالسون وایتهد، رمانی است که خیلی خوشاقبال بوده. هم در سال ۲۰۱۶ جایزهٔ پولیتزر را برده و هم در سال ۲۰۱۷ جایزهٔ کتاب ملی امریکا را. معمولاً در آمریکا، در سال اول کتاب را با جلد سخت و کاغذ باکیفیت و البته قیمت گران به بازار عرضه میکنند. بعد از خوابیدن تب کتاب، همان کتاب با جلد کاغذی و کاغذ کاهی (البته باکیفیت) و قیمت ارزان ع...

چهارده کتاب خوب از توشهٔ سال ۲۰۱۷
خورگی است دیگر. دست خودم نیست. هیچ وقت دست خودم نبوده. هر سفری رفتم، هر جایی از خرمشهر و قم و مشهد گرفته تا شیکاگو و بوستون و سانفرانسیسکو، اصلیترین کاری که کردهام سر زدن به کتابفروشیها بوده. این اواخر که شکر خدا دستم بیشتر از قبل به دهانم میرسیده، دیگر خون جلوی چشمم را گرفته و قفسهٔ کتاب قبلی را (که پولی بابتش نداده بودم) رها کردم و رفتم پی ...
سیاهمشق ۵۰
چه کوچهها که خاطرات رفتنم به یادشان نمانده است
چه واژهها سروده و به بادهای خاطرات رفتهام سپرده شد
گدارهای پشت سر
مسیرهای رو به رو
هزار دام آرزو
و پای رفتنی که مانده در میان باتلاق زیستن
چه فایده گریستن
که غرق میکند مرا و بودن مرا
در این عمیق نیستی
چه فایده، چه فایده، گریستن
۲۵ می ۲۰۱۷
سیاهمشق ۴۹
اگر آغوش تو ای ماه به دریا نرسد
قسمات میدهم امروز به فردا نرسد
ترسم آن است نیایی و بخشکد دریا
بوسهات بر لب این ساحل تنها نرسد
جنگل سرخوش از سوسوی صدها شبتاب
غرق غفلت بشود، نور به افرا نرسد
تو بیا و قدمی بر سر باران بگذار
حیف باشد که درختی به تماشا نرسد
سیزده شب همه ماه از پی ماه آمده است
به یقین آمدنی هست به حاشا نرسد
چه شبی هست شب چهارده چشم ب...
شرابههای سفر ۱۴: تقلب علمی
اولین کارآموزیای که رفتم سال اول دکتری در کالیفرنیا بود. شاید پرثمرترین کارآموزی من با پیادهسازی یک نرمافزار تشخیص عبارات اضافی در جملات گفتاری (مثل تبدیل «علی به بازار، آه، به مدرسه رفت» به «علی به مدرسه رفت.».) همان اواسط کارآموزی یک مقاله کوتاه نوشتیم و فرستادیم و قبول شد. بعد از آن کمی تغییرات در نرمافزار دادم و بهبود در دقت نهایی نرمافزار...
شرابههای سفر ۱۳: شوخی بینهایت
۱- با استاد راهنمایم ساعت هشت صبح جلسه دارم. از وقتی که برای فرصت مطالعاتی طولانی رفته به گوگل، چارهای جز این نیست که یا اول صبح یا دم غروب جلسه داشته باشیم. همراهش یک کتاب قطور است. یک کتاب ششصد صفحهای که از قضا جزء پرفروشترین کتابهای سال بوده. موضوع کتاب، تاریخچهای از مطالعات در مورد ژن و ژنتیک است.
۲- بعد از کریسمس میروم دانشگاه. یکی از هم...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۸
یادآوری
اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومهٔ شهر شیکاگو برای همایش سالانهٔ «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) امریکا و کانادا». این شده فصل سوم قصهٔ ما که البته انگار قرار است به چهارمین قسمت هم برسد.
میرسیم به هتل وستین پلازا. هتلی بلندمرتبه. با ساختمانی هجدهطبقه. وارد هتل که میشویم اولین اتفاق متفاوت رقم میخورد. چرا اینجا همهٔ خانمها محجبه...
علی
به دنیا آمدی دنیا چه شیرین شد برای ما
چه زیبا هدیهای هستی تو از سمت خدای ما
کنار رود تنها شهر ابری چارم آذر
به بیداری رسیدی و شنیدی لایلای ما
تو را در مهربانیهای مادر دوستتر دارم
تو را و چشمهای روشنت را در سرای ما
چه زیبا گریه کردی تو به حال مردم دنیا
چه اشکی آمد از شادی به چشم آشنای ما
بیا تا گوشهای تو اذان در پرده اندازد
تو و سجاده چشمت من ...

سیاهمشق ۴۸
چلهٔ عزا به سر آمد، چلهٔ پیاده رفتن شد
موقع شکست حصر آمد، نوبت رهایی از تن شد
راه خسروی چه شیرین شد، رد شدن ز مرز خواهشها
موقع زیارتی دیگر، وقت ترک مام میهن شد
اربعین برای بعضیها، سرگذشت کهنهٔ تقویم
از برای عاشقان اما، علت اصیلِ بودن شد
ای عجب که ماندهایم اینجا، در حصار تنگ این دنیا
دیگران که پر کشیدند و سهمشان شکستن من شد
ما سوارهها چه میفهم...

شرابههای سفر ۱۲: این امت خداجو
امروز (سهشنبه ۸ نوامبر الحرام) بعد از نماز صبح حدود ساعت شش صبح، از پنجره دیدم امت خداجو را که در حیاطمان صف کشیده بودند برای رأی دادن (اتاق اجتماعات ساختمان ما یکی از محلهای رأیگیری است). عکس از محلهٔ Riverdale منطقهٔ Bronx شهر نیویورک.

سیاهمشق ۴۷
ابتدای قصه بیآب و ابتدای تشنگی با تو
انتهای قصه تا هیهات انتهای تشنگی با تو
انتهای قصه را او دید، از عتاب فاطمه ترسید
ناگهان زمین جان لرزید در هوای تشنگی با تو
کفشها به روی گردن بود، بین ماندن و نماندن بود
آن طرف جهنم و اینجا کربلای تشنگی با تو
دستهدسته چیده شد گلها، غنچههای باغ آزادی
در کویر تشنه پرپر شد، جان فدای تشنگی با تو
گفت من میانتان ه...