آخرین نوشته‌ها
تصویر پست

سیاه‌مشق ۴۶

۰۶ آبان ۱۳۹۵

این رود که می‌رود آرام
تا خواب سرد نیاگارا را
         رؤیای مرز جنون و سراب  را
واگو کند برای منهتن
                      - این خفتهٔ بیدار-
و این قطار که می‌رود ناآرام
تا اضطراب شهر را
حجم شلوغ رنگ‌های آتشی
که مانده از او نعش خاکستر
آرام کند در خانه‌ای ارزان
بر نرمی کاناپه‌ای ارزان
تا چشم‌های آن مسافر پر شود
از ازدحام رنگی تشویش‌هایی نو
از کورسوی...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲
تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۷

۰۳ آبان ۱۳۹۵

دیترویت
صبح زود راهی دیترویت می‌شویم. صبح آنقدر زود است که جاده خلوت باشد و من، تنها بیدار جاده که پشت فرمان نشسته‌ام و بقیه خوابند. یکی نیست به من بگوید که برای که رانندگی می‌کنم؛ اینجا که همه خوابند. مسیر نزدیک به دو ساعت است در کنار ساحل دریاچهٔ اری (Erie). البته ساحل با چشم پیدا نیست چون درختان حایل شده‌اند و البته خانه‌ها. کم‌کم سر و کلهٔ آسما...

شرابه‌های سفر ۱۰: بعد از مناظره

۳۰ مهر ۱۳۹۵

یادم هست وقتی در مناظره‌های انتخابات ایران بحث رو کردن گندکاری‌های قبلی شد، خیلی‌ها از این کار منزجر شدند و معتقد بودند این کار تنها به دوقطبی کردن کشور و آشوب‌زایی کمک می‌کند و بس. حالا این منم که برای اولین بار دارم مناظره‌های انتخاباتی امریکا را به صورت زنده می‌بینم. جایی که هر کسی می‌خواهد ثابت کند که طرف مقابلش از او آلوده‌تر و جانی‌تر است.
و ...

موضوعات پربسامد
قفسه‌نوشت۳۶۱کتاب۲۱۱کتاب و کتاب‌خوانی۱۸۳سیاه‌مشق۹۹شعر۷۸نقد داستان۵۰کتاب-شعر۴۴سفرنامهٔ نیویورک۴۱سفرنامهٔ امریکا۳۸نقد کتاب۳۰داستان ایرانی۲۸کتاب تاریخی۲۶رمان فارسی۲۳شرابه‌های سفر۲۳کتاب دینی۲۱غزل۲۰همسفر شراب۱۹تاریخ معاصر۱۷شعر سپید۱۶نیمایی۱۶فلسفه۱۵خاطرات۱۳نقد شعر۱۲یادداشت‌های پراکنده۹شعر آزاد۹سفرنامهٔ آمریکا۸همسفر سراب۸روان‌شناسی۷داستان آمریکایی۶تفکر مدرن۶دین۵داستان فارسی۵ایران۵ناداستان۵تاریخ ایران۴اسرائیل۴پیشنهاد بی‌شرح۴مقالات۳آمریکا۳قرآن۳نقد ادبی۳داستان روس۳شعر عرب۳کتاب جامعه‌شناسی۳طنز۳موسیقی۳‌سفرنامهٔ امریکا۳‌سفرنامهٔ‌ نیویورک۳رمان آمریکایی۲فلسطین۲کالیفرنیا۲شعر کردستان۲فیس‌بوک۲خداباوری۲داستان ایرلندی۲شعر طنز۲شهرستان ادب۲داستان انگلیسی۲آیینی۲قاسم سلیمانی۱فناوری۱هوش مصنوعی۱خانه۱رمان انگلیسی۱داستان کانادایی۱رمان پرتغالی۱جستارها۱تاریخ ادیان۱کلام۱لیبرالیسم۱شعر فرانو۱داستان استرالیایی۱داستان بلند۱رمان۱معرفی کتاب۱امام زمان۱رمان روسی۱محمد قائد۱حدیث۱عکس۱زیست‌شناسی۱فیزیک۱علم۱خلاصه کتاب۱رمان ترکی۱نویسندگی۱مثنوی۱داستان ترک۱ترجمه۱تربیت۱پادکست۱داستان-کوتاه۱بوکر۱نیویورکر۱تقلب۱کلرادو۱شیکاگو۱
بایگانی ماهانه
بهمن ۱۴۰۴۱آذر ۱۴۰۴۱آبان ۱۴۰۴۱شهریور ۱۴۰۴۱مرداد ۱۴۰۴۱تیر ۱۴۰۴۱اردیبهشت ۱۴۰۴۱اسفند ۱۴۰۳۱بهمن ۱۴۰۳۳دی ۱۴۰۳۴آذر ۱۴۰۳۲آبان ۱۴۰۳۳خرداد ۱۴۰۳۱اردیبهشت ۱۴۰۳۱فروردین ۱۴۰۳۲اسفند ۱۴۰۲۲بهمن ۱۴۰۲۴دی ۱۴۰۲۷آذر ۱۴۰۲۴آبان ۱۴۰۲۱۶مهر ۱۴۰۲۷شهریور ۱۴۰۲۷مرداد ۱۴۰۲۴تیر ۱۴۰۲۱خرداد ۱۴۰۲۲اردیبهشت ۱۴۰۲۳فروردین ۱۴۰۲۷اسفند ۱۴۰۱۱۲بهمن ۱۴۰۱۱۰دی ۱۴۰۱۴آذر ۱۴۰۱۱۲آبان ۱۴۰۱۱۷مهر ۱۴۰۱۱۶شهریور ۱۴۰۱۸مرداد ۱۴۰۱۷تیر ۱۴۰۱۳خرداد ۱۴۰۱۳اردیبهشت ۱۴۰۱۲فروردین ۱۴۰۱۵اسفند ۱۴۰۰۲بهمن ۱۴۰۰۱آذر ۱۴۰۰۷آبان ۱۴۰۰۹مهر ۱۴۰۰۸شهریور ۱۴۰۰۵خرداد ۱۴۰۰۶اردیبهشت ۱۴۰۰۶فروردین ۱۴۰۰۱اسفند ۱۳۹۹۱بهمن ۱۳۹۹۱۰آذر ۱۳۹۹۱شهریور ۱۳۹۹۷مرداد ۱۳۹۹۴تیر ۱۳۹۹۳خرداد ۱۳۹۹۱اردیبهشت ۱۳۹۹۱فروردین ۱۳۹۹۱اسفند ۱۳۹۸۵بهمن ۱۳۹۸۱مهر ۱۳۹۸۱مرداد ۱۳۹۸۱خرداد ۱۳۹۸۱فروردین ۱۳۹۸۴اسفند ۱۳۹۷۷بهمن ۱۳۹۷۴دی ۱۳۹۷۶آذر ۱۳۹۷۷آبان ۱۳۹۷۹مهر ۱۳۹۷۱۱شهریور ۱۳۹۷۱۲مرداد ۱۳۹۷۲۲تیر ۱۳۹۷۱۱خرداد ۱۳۹۷۱۴اردیبهشت ۱۳۹۷۱۱فروردین ۱۳۹۷۱۳اسفند ۱۳۹۶۱۴بهمن ۱۳۹۶۲۰دی ۱۳۹۶۶آذر ۱۳۹۶۲خرداد ۱۳۹۶۱اسفند ۱۳۹۵۱بهمن ۱۳۹۵۱آذر ۱۳۹۵۱آبان ۱۳۹۵۵مهر ۱۳۹۵۶شهریور ۱۳۹۵۱۰مرداد ۱۳۹۵۲تیر ۱۳۹۵۱خرداد ۱۳۹۵۱فروردین ۱۳۹۵۱اسفند ۱۳۹۴۱بهمن ۱۳۹۴۱دی ۱۳۹۴۵آذر ۱۳۹۴۲آبان ۱۳۹۴۲مرداد ۱۳۹۴۱تیر ۱۳۹۴۱اسفند ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۳۱دی ۱۳۹۳۲آذر ۱۳۹۳۱آبان ۱۳۹۳۲مرداد ۱۳۹۳۲اردیبهشت ۱۳۹۳۱بهمن ۱۳۹۲۱دی ۱۳۹۲۱آبان ۱۳۹۲۱شهریور ۱۳۹۲۱مرداد ۱۳۹۲۲تیر ۱۳۹۲۳خرداد ۱۳۹۲۱اردیبهشت ۱۳۹۲۱فروردین ۱۳۹۲۱اسفند ۱۳۹۱۲بهمن ۱۳۹۱۴دی ۱۳۹۱۴آذر ۱۳۹۱۱آبان ۱۳۹۱۱مهر ۱۳۹۱۱مرداد ۱۳۹۱۱تیر ۱۳۹۱۱خرداد ۱۳۹۱۱بهمن ۱۳۹۰۱آذر ۱۳۹۰۲مهر ۱۳۹۰۱تیر ۱۳۹۰۱خرداد ۱۳۹۰۲اردیبهشت ۱۳۹۰۲فروردین ۱۳۹۰۴اسفند ۱۳۸۹۸بهمن ۱۳۸۹۱۱دی ۱۳۸۹۴فروردین ۱۳۸۹۱شهریور ۱۳۸۸۶مرداد ۱۳۸۸۶تیر ۱۳۸۸۶خرداد ۱۳۸۸۷اردیبهشت ۱۳۸۸۱فروردین ۱۳۸۸۱اسفند ۱۳۸۷۲دی ۱۳۸۷۲آذر ۱۳۸۷۱شهریور ۱۳۸۷۱مرداد ۱۳۸۷۱اردیبهشت ۱۳۸۷۱فروردین ۱۳۸۷۱اسفند ۱۳۸۶۱بهمن ۱۳۸۶۱دی ۱۳۸۶۵آذر ۱۳۸۶۱آبان ۱۳۸۶۱مهر ۱۳۸۶۱شهریور ۱۳۸۶۳مرداد ۱۳۸۶۵تیر ۱۳۸۶۶خرداد ۱۳۸۶۹اردیبهشت ۱۳۸۶۲

شرابه‌های سفر ۱۱: خرید خانه و بانک

۳۰ مهر ۱۳۹۵

می‌خواهد خانه‌اش را بفروشد. می‌پرسم هنوز زیر قرض بانک است؟ می‌گوید بله. کنجکاو می‌شوم در مورد نرخ سود بانک‌ها. می‌گوید خیلی ساده است. قرار بوده ۲۰ سال و هر ماهی ۲۵۰۰ دلار بدهیم برای خانه‌ای که ۲۵۰ هزار دلار می‌ارزد. حالا ۱۶ سال گذشته. یعنی آخرش می‌شود ششصد هزار دلار برای خانهٔ ۲۵۰ هزار دلاری. برای کشوری که نرخ تورمش بین یک تا سه درصد بیشتر نیست.

سیاه‌مشق ۴۵

۲۷ مهر ۱۳۹۵

من همان شاعر پری‌روزم
که ز چشمان تو واژه‌ای آموخت
و دلش گر گرفت، آتش شد
واژه واژه دلش به حالش سوخت
تو همانی منم همان حتماً
حرف تازه‌ای میانمان جاری است
عشق مثل زندگی هر روز
واژه‌ای تازه در کلامم ریخت
چشم‌های تو طعم دریا را
با تپش‌های قلب من آمیخت
نیویورک -- ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶

شرابه‌های سفر ۹: تعطیلی مذهبی امریکا

۱۴ مهر ۱۳۹۵

شنیده‌ام بحثی باز شده در مورد مسابقهٔ فوتبال و شب تاسوعا. من کارشناس مسائل دینی نیستم و اجازهٔ نظر دادن حداقل در ملأ عام به خودم نمی‌دهم. اما به ذکر خاطره‌ای بسنده می‌کنم از فرهنگ امریکایی.
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و سیزده طبقه بود کنار رودخانهٔ هادسن و نزدیک خیابان برادوی و پشت سر دانشگاه کلمبیا (سمت غرب نیویورک). ساختمانی ...

سیاه‌مشق ۴۴

۰۵ مهر ۱۳۹۵

با کاروان
آهسته آهسته
نجوای شب‌هایی لبالب از غمی لبریز...
باور ندارم تلخی آوازهایم را
-چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود... چه غمی دارم-
باور ندارم غربتم را...
لبریزم از یادی که در اعماق جانم ماند
از کاروانِ مانده بر جا و منی که رفته‌ام از دست...
پندار من این است...
نیویورک - فوریه ۲۰۱۳

سیاه‌مشق ۴۳

۰۲ مهر ۱۳۹۵

بگو باور کنند اینها که عاشق را رهایی نیست
زبان گنگ کفترها نشان بی‌صدایی نیست
بگو سجاده‌هاشان را بسوزانند و برخیزند
که هر قد قامتی حتماً اشارات خدایی نیست
دلت را سوخت می‌دانم؛ دل است این چاره دیگر چیست
چه می‌دانند عاقل‌ها که دل چون و چرایی نیست
در این بازار مکاره که دین با دین هماورد است
نمی‌فهمند بعضی‌ها که شیدایی گدایی نیست
انا الحق گفته‌ای شاید ک...

سیاه‌مشق ۴۲

۳۱ شهریور ۱۳۹۵

شاعرانه‌های صبح
گفت و گوی آفتاب با پرنده‌ها
عاشقانه‌های آخرین ماه با نسیم و برکه‌ها
روی باز کوچه سوی خندهٔ پیاده‌ها
 که نیستند
ای دریغ
کوچه‌ها چه خالی‌اند و آسمان چه بی‌نصیب
نیویورک -- سپتامبر ۲۰۱۶

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۶

۲۹ شهریور ۱۳۹۵

آدم اوایل که پا می‌گذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این می‌شود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کم‌کم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا می‌کند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانی‌های امریکا را بیشتر بشناسم. فکر می‌کردم که اکثر این‌ها یک مشت نخبه‌اند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بی‌شوخی می‌گویم) و ی...

سیاه‌مشق ۴۱

۲۶ شهریور ۱۳۹۵

آن‌گه درخت…
و باران
که خیس شد
دریا که غرق شد وسط موج‌های خود
چشمی ستاره ریخت به یک آسمان نگاه
رودی که رفت هراسان به پشت کوه
بر شانه‌های سنگ که سر می‌گذاشت خواند
با گریه می‌سرود غم داغ‌های خویش
آرام می‌گریست که هی...
هیش…
هیش…
هیش…
دل مانده است در این حال ناگهان
جان در میانهٔ بغض و سرود اشک
گیرم که کوچه هم شده پاسوز پنجره
گیرم شمرده است قدم‌های لال ...

شرابه‌های سفر ۸: جذب مخاطب

۲۵ شهریور ۱۳۹۵

توی سرویس دانشگاه نشسته‌ام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشسته‌اند؛ هر دو امریکایی. دارم از روی کیندل شعر می‌خوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد می‌زند: «این دیوونگیه» انگاری عکس‌العملش هست به برنامهٔ رادیویی که توی خودرو پخش می‌شود. حواسم می‌رود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا)‌ صحبت می‌کند. می‌گوید که زنی ...

سیاه‌مشق ۴۰

۲۳ شهریور ۱۳۹۵

عکست که حک شده در قلب خسته‌ام
یادت که خیس می‌گذرد گونه‌هام را
دل، سنگ نیست که از سوز دوری‌ات
دم برنیاورد
                           از بغض نشکند
باران که می‌گرفت اگر دل گرفته بود
یاد تو بود و عطر تو را باد برده بود
باران و باد خاطرهٔ دوری تواَند
نیویورک -- آوریل ۲۰۱۳

سیاه‌مشق ۳۹

۲۲ شهریور ۱۳۹۵

در جاری زمانه اگر نام روشنت
در پشت ابرهای تجاهل ز یاد رفت
در خشک‌سال بی‌رمق غفلت زمان
گل‌های بی‌نشان جهانم به باد رفت
نام تو در عمیق زمان جلوه‌گر شده
کو چشم روشنی که تو را جستجو کند
یا در سرود اشک ز باران صبحگاه
یاد تو را به گوش زمان بازگو کند
گوش دلم که کر شده از های و هوی‌ها
چشم مرا بدوز به انوار ماهتاب
ای تو امید روز و شبم، آفتاب جان
بر تیرگی غر...

سیاه‌مشق ۳۸

۲۰ شهریور ۱۳۹۵

شاید به درد و داغ خودش خو گرفته است
دریا دلش به تنگی یک جو گرفته است
از بس که زخم باز دلش را رفو نکرد
مرداب شد، هوای دلش بو گرفته است
عمری گذشت ماه من از روزه‌داری‌اش
حتی ز چشم برکهٔ شب، رو گرفته است
اما دریغ که دریا به خواب رفت
در این خسوف، بغض هیاهو گرفته است
و این زورق خیال در این راه بی‌مسیر
بر سنگ ساحلی یله پهلو گرفته است
گیسو بریز بر سر مرداب...