همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۹
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکسها به این پیوند مراجعه نمایید]
بالاخره دوچرخهمان هم رسید. توی یک کارتون که چرخ عقب و بدنه به هم وصلند و باید چرخ جلو و صندلی و رکاب را نصب کنم. وصل کردن رکاب و صندلی وسیلهٔ خاصی نمیخواهد ولی برای وصل کردن چرخ کمی زحمت لازم است....
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۸
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
روز
اول کار را باید پیاده بروم. معلوم
نیست با این وضعی که هست کی بتوانم دوچرخهای
چیزی دست و پا کنم. کتانی
را میپوشم و این بار راهی جدید انتخاب
میکنم. نصفهٔ اول
راه که همان است و نصفهٔ دومش به جای
سمت راست رفتن، به سمت چپ میروم تا برسم
به بزرگراهی و وقتی میرسم به بزرگراه
باید به راست بپیچم تا به ش...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۷
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
اتوبوس
هوایی
بارها
باید بسته میشدند ولی این بار باید برای
هر چمدان بیست و پنج دلار ناقابل میدادیم .
اولش با خودمان
گفتیم که نیازی به چمدان نداریم .
بعدش دیدیم که
اگر بخواهیم بیچمدان برویم باید کلی
چیز بخریم و تا جا نیفتادیم و راه و چاه
را یاد نگرفتیم پیدا کردن این همه وسیله
سخت است . خاصه
انواع سبزی ...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۶
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
و
تو چه میدانی مالیات چیست؟
نامهای
به دستم میرسد از دانشگاه که تویش جزئیات
حقوقهایی که گرفتهام نوشته شده .
سالنامهٔ
مالیاتی را باید پر کرد و فرستاد .
یک مشت کاغذ
بیسر و ته و نامفهوم که برایش کارگاه
میگذارند تا ملت بفهمند چه را در کجا
بگذارند که تهش هم کسی چیزی دستگیرش
نمیشود . آخرش
هم این هست ک...
سیاهمشق ۳۲
دیگر
غرور جادهها را گل بگیرید
تقویمها
را مُهر شد باطل بگیرید
از
مزرعه تنها مترسک مانده و بس
آتش
بر این صحرای بیحاصل بگیرید
دریا
پریشان میشود وقتی که شبها
مهتاب
را از خلوت ساحل بگیرید
این
کاروان درجا زده در ماندن خویش
جان
را ز جان خستهٔ محمل بگیرید
در
کورهراه ماندن و تردید رفتن
باید
غبار از جان ناقابل بگیرید
وقتی
که چشمی جادهها را بیقرار است...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۵
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
تازه
آخر زمستان هوای نیویورک سرمادوست شده
است . یعنی
از اولش هم سر ناسازگاری با ما داشت .
از همان موقعی
که رفتیم و پنکه خریدیم به خاطر گرما و
فردایش هوا سرد شد تا الان که وقتی آمدهام
به آزمایشگاه هوا خنک بوده و یک ساعت نشده
کل شهر سفیدپوش شده است . صدای
دستگاههای برفروب کمکم باید از معابر
شنیده شود ...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۴
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
برای مشاوره در مورد کارهای پیش روی پروژه دو نفر را از فرانسه دعوت کردهاند؛ یک آقا و یک خانم، یکی مهندس و دیگری زبانشناس. زبانشناس که میآید ارائه بدهد از زبانهای مختلف مثال میآورد و فارسی هم یکی از آنهاست و سریانی و دری هم از دیگر این زبانها. تسلطش به زبانها واقعاً مسحورکننده است. توی وب میگرد...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۳
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
طوفان سندی
هوس میکنیم آخر هفتهای بیرون برویم که متوجه میشویم همهٔ خطوط حمل و نقل قرار است از ساعت شش بعد از ظهر تعطیل شود. پیاده به بوستان مرکزی میرویم تا کمی در هوای پاییزی حافظ بنوشیم. کمی که حافظ خونمان به حد طبیعی برمیگردد قصد بازگشت میکنیم. جلوتر از ما صدای داد و بیداد میآید. دوچرخهسواری دا...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۲
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
مسجد
هنوز هم آنقدر نیویورک جای ندیده زیاد دارد که باید رفت و دید. تصمیم میگیریم سری به پایینشهر بزنیم. پایینشهری که برخلاف باور ایرانی ما گرانتر و پرطمطراقتر از بالای شهر است. سوار مترو که میشویم هوس میکنیم سری به کوئینز، حومهٔ شرقی نیویورک بزنیم. از خط A وارد ایستگاه چهل و دوم میشویم. پیاده از...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۱
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
بوستان مرکزی
فشار درسها و جدید
بودن همه چیز برایم کافی است که تصمیم بگیرم آخر هفتهها را خوش بگذرانم. نیویورک
هم به اندازهٔ کافی جاذبهٔ گردشگری دارد. هدف اول بوستان مرکزی یا سنترال پارک است.
باید ده دقیقهای پیاده تا خیابان صد و دهم برویم و بعد از آن به سمت شرق به
خیابان بوستان مرکزی برسیم. هوا هنوز چی...
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۰
سلام دوستان گرامی
پیش از هر حرفی، باید از لطف شما نسبت به حقیر، بسیار تشکر کنم. برای بنده این ارتباط هرچند محدود مایهٔ دلگرمی بسیار است. نظرهای بسیار جالبی را در قسمتهای قبلی بیان کردید که جز تشکر از من کاری ساخته نیست. متأسفانه به دلیل مشغلهٔ درسی نتوانستم مدتی بهروز کنم. اگر هم خطاهای فاحش نگارشی میبینید، از این بابت عذرخواهی میکنم. انشاءالل...
مشتاقم ای بهار
بنشین
برابرم که تماشا کنم تو را
تا
در دو چشم خسته مهیا کنم تو را
تو
آیت بهاری و معنای آفتاب
آیینه
میشوم که هویدا کنم تو را
در
های و هوی قصه بگو راز عشق را
شاید
میان این همه پیدا کنم تو را
سر
میزنم به خاطرهٔ چشمهای تو
تا
با نگاه سرزده دریا کنم تو را
چشمت
بهار، سبزترین راز زندگی
نفرین
به هر چه واژه که حاشا کنم تو را
در
جان و دل گره زدهای مهر خویش...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۹
پیشنوشت
از
شما بابت حوصلهای که در خواندن این مطالب
دارید و داشتید ممنونم. سال
نو را به شما تبریک میگویم. امید
آن که سالی سرشار داشته باشید.
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیشنوشت
از
شما بابت حوصلهای که در خواندن این مطالب
دارید و داشتید ممنونم. سال
نو را به شما تبریک میگویم. امید
آن که سالی سرشار داشته باشید.
زندگی
خالی نیست
کم...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۸
پیشنوشت
بالاخره
کار و درس آنقدر زیاد شد که نتوانستم
منظم بهروز کنم. همان
طور که گفته بودم از مطالبی به بعد، از
قالب خاطره بیرون میآیم و گزیدهگویی
میکنم تا نه سر شما درد بیاید و نه دست
و بال حقیر. راستش
دوستتر داشتم که خاطرهگویی کنم ولی
شاید الان به صلاح نباشد. البته
برای سفر به شهرهای دیگری که کردهام و
به امید خدا خواهم کرد بیشتر خواهم نوش...
حیف
پلک
باز پنجره
خندهٔ
صریح آفتاب، پشت شیشهٔ بخاردیدهٔ سحر
آسمان
شب، پر از سرود روشن ستارههای بیخبر
ابرهای
گریهناک
بادهای
دربهدر
-این
نشانههای پاک عاشقی-
حیف...
جای
تو برای زندگی چه خالی است
حیفِ
کوچههای گرد و خاکدیدهٔ غروب
...